یکشنبه یازدهم مهر 1389
به یاد فریدون مشیری
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه که بودم،
در نهان خانه ی جانم گل ياد تو درخشيد.
باغ صد خاطره خنديد،
عطر صد خاطره پيچيد:
يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم.
پرگوشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم.
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم.
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام.
...
يادم آيد تو به من گفتی: از اين عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن!
آب، آيئنه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی ازين شهر سفر کن!
با تو گفتم حذر از عشق؟ ندانم
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پرزد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی! من نه رميدم نه گسستم.
باز گفتم که تو صيادی و من آهوی دشتم!
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم!
حذر از عشق ندانم. سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم!
...
يادم آيد که دگر از تو جوابی نشيندم.
پای در دامن اندوه کشيدم.
نگسستم، نرميدم...
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم!
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!
نه کنی از آن کوچه گذر هم!...
بی تو اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...
چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389
خانواده
" قدر خانواده ات را بدان "
با مردی كه در حال عبور بود برخورد کردم
اووه !! معذرت میخوام...
من هم معذرت میخوام ,
دقت نکردم ...
ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه
,خداحافظی كردیم و به راهمان ادامه دادیم
اما در خانه با آنهایی كه دوستشان داریم چطور رفتار می كنیم
كمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم.دخترم خیلی آرام كنارم ایستاد همینكه برگشتم به اوخوردم وتقریبا" انداختمش با اخم گفتم: ”اه !! ازسرراه برو كنار“
قلب کوچکش شکست و رفت
نفهمیدم كه چقدر تند حرف زدم
وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:
وقتی با یك غریبه برخورد میكنی ، آداب معمول را رعایت میكنی
اما با بچه ای كه دوستش داری بد رفتار میكنی
برو به كف آشپزخانه نگاه كن. آنجا نزدیك در، چند گل پیدا میكنی.
آنها گلهایی هستند كه او برایت آورده است.
خودش آنها را چیده.
صورتی و زرد و آبی
آرام ایستاده بود كه سورپرایزت بكنه
هرگز اشكهایی كه چشمهای كوچیكشو پر كرده بود ندیدی
در این لحظه احساس حقارت كردم
اشكهایم سرازیر شدند.
آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم
بیدار شو كوچولو ، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟
گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری كه امروز داشتم
نمیبایست اون طور سرت
داد بکشم
گفت :اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان
من هم دوستت دارم دخترم
و گلها رو هم دوست دارم
مخصوصا آبیه رو
گفت : اونا رو كنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن
میدونستم دوستشون داری ، مخصوصا آبیه رو
...
آیا میدانید كه اگر فردا بمیرید شركتی كه در آن كار میكنید به آسانی در ظرف یك روز برای شما جانشینی می آورد؟
اما خانواده ای كه به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد كرد.
و به این فكر كنید كه ما خود را وقف كارمیكنیم و نه خانواده مان
!
چه سرمایه گذاری
ناعاقلانه ای !!اینطور فكر نمیكنید؟!!
به راستی كلمه
“خانواده“ یعنی چه ؟؟
خانواده يعني عشق ودوست داشتن با تمام وجود
برگرفته از سایت مارشال
دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389
قدر دوستی
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
تا که مردیم همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانید چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست
شنبه شانزدهم مرداد 1389
چرا مادرمان را دوست داریم؟
چرا مادرمان را دوست داریم؟
چون ما را با درد بدنيا میآورد و بلافاصله با لبخند میپذیرند
چون شیرشیشه را قبل از اينكه توی حلق ما بريزند، پشت دستشان میریزند
چون وقتی توی اتاق پی پی میکنیم زياد با ما بداخلاقی نمیکنند
وقتی بعدها توی تشکمان جی جی میکنیم آبروی ما را نمیبرند
وقتی بعدها به زندگیشان ترکمون میزنیم فقط میگویند: خب جوونه دیگه، پیش میاد!
چون وقتی تب میکنیم، آنها هم عرق میریزند
وقتی پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر کتک میزند، با پدر دعوا میکنند
چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد
چون وقتي تازه ساعت يازده شب يادمان مي افتد كه فلان كار را كه بايد فردا در مدرسه تحويل دهيم يادمان رفته،بعد از يك تشر خودش هم پابه پايمان زحمت ميكشد كه همان نصف شبي تمامش كنيم
چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل معصومش را کلاه گذاشته باشند
چون شبهای امتحان و کنکور پابه پای ما کم میخوابد اما کسی نیست که برایش قهوه بیاورد و میوه پوست بکند
به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما، گریه میکند و نذر می کند و پوتینهایمان را در هر مرخصی واکس میزند
چون وقتي شب عروسي ما، داماد ازش خداحافظي ميكند با چشماني پر از اشك سفارشمان را ميكند ما را به داماد ميسپارد
چون وقتی که موقع مریضیش یک لیوان آب به دستش می دهیم یک طوری تشکر میکند که واقعا باور میکنیم شاخ قول شکاندهایم
چون هیچوقت یادشان نمیرود که از کدام غذا بدمان میآید و عاشق كدام غذاييم، حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم
چون هروقت باهاش بد حرف ميزنيم و دلش رو براي هزارمين بار ميشكنيم، چند روز بعد همه رو از دلش ميريزه بيرون و خودش رو گول ميزنه كه: بخشش از بزرگانه
چون مادرند
سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389
هر کشور یک ضرب المثل:
يک ضرب المثل آمريکائي : اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري ، اختيار شکمش را در دست بگير
يک ضرب المثل پرتقالي : اگر گل سرخ را دوست داري ، بايد به خار آن نيز دلخوش باشي
يک ضرب المثل انگليسي : اگر بدنبال دو خرگوش بدوي ، هيچکدام را نخواهي گرفت
يک ضرب المثل اسکاتلندي : اسب تيزرو که بار نمي کشد
يک ضرب المثل ژاپني : انسان با آب بوجود مي ايد ، ولي با نان زنده است
يک ضرب المثل فرانسوي : اگر همين امروز طلاق مي خواهي ، به مادر شوهر سلام مکن
يک ضرب المثل مراکشي : اگر هلال ماه را بروي مادر زن ديدي و شترت نمرد ، چيزي خيرات کن
يک ضرب المثل آلماني : احمق ، در همه کار دخالت مي کند ، بجز کار خود
يک ضرب المثل هلندي : اگر ميخواهي آرام بشوي دردهايت را نزد گلها بازگو کن
يک ضرب المثل روسي : بازي گربه گريه موش است
يک ضرب المثل عربي : بسيار کسانند که سخن درست را عيب شمارند ، حال آنکه عيب از دريافت نادرست آنهاست
يک ضرب المثل پاکستاني : بزرگترين حکمت در ضرب المثل است
يک ضرب المثل ايتاليائي : با پا که رفتي مواظب باش با سر بر نگردي
يک ضرب المثل استراليائي : به کسي که کار کرده است پاداش بده تا تنبلها سوء استفاده نکنند
يک ضرب المثل کانادايي : پاي دونده هميشه چيزي بدست خواهد آورد ، حتي اينکه خار باشد
يک ضرب المثل نيجريه اي : پير مرد از عزرائيل فرار ميکند ولي کودک زل زل به او نگاه مي کند
يک ضرب المثل هندي : پنبه و آتش با هم سازگار نيستند
يک ضرب المثل يوناني : پول نمک زندگي تاجر است
يک ضرب المثل يوگسلاوي : تنبلي ، دام شيطان است
يک ضرب المثل حبشي : تيغه شمشير شانس ، برنده نيست
يک ضرب المثل اسپانيائي : ثروت همان جا است که دوستانت هستند
يک ضرب المثل دانمارکي : حسادت و حماقت هر دو هم درجه هستند
يک ضرب المثل سوئيسي : چشم هر آنچه که خود مي بيند باور دارد و گوش هر آنچه که مردم مي گويند
يک ضرب المثل مجارستاني : خوشبختي از جايي شروع مي شود که جاه طلبي پايان مي يابد
يک ضرب المثل ايراني : از کوچک ها خطا ، از بزرگان عطا
سه شنبه ششم بهمن 1388

1- در زندگی و معاشرت با دیگران، نرم افزار باشیم نه سخت افزار.
2- در سایت زندگی، همیشه لینکِ (Mahabbat) داشته باشیم و هیچ گاه برای این سایت، فیلتر نگذاریم.
3- برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی ، از سه کاراکتر « ع» ، « ش » و « ق » استفاده کنیم.
4- هیچگاه قفل سی دی قلب مردم را نشکنیم . که «تا توانی دلی به دست آور/ دل شکستن هنر نمیباشد».
5- چنانچه در کاری شکست خوردیم آن را « shut down » نکنیم بلکه آن را « restart » کنیم.
6- برای مانیتور زندگیمان بک گراند (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم، نه سیاه یا دودی .
7- برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده کنیم.
8- روی کلیدهای عیب کیبورد خودمان انگشت بگذاریم، نه روی کلیدهای عیب کیبورد دیگران.
9- برای فایلهای اسرار زندگی مان پسورد ( password) بگذاریم و آنرا مخفی ( hidden ) کنیم.
10- همواره پیش از سخن گفتن، سی پی یوی فکرمان را به کار بیندازیم.
11- صفحه مشکلات مردم ، کلید F1 باشیم و آنان را کمک و راهنمایی (help) کنیم.
12- اگر شخصیت ما ژلهای نیست و بزرگ و والاست، این نوع شخصیت، نباید حتی به ما اجازه دهد که با هر کسی چت (Chat) کنیم و هر کسی با ما چت کند.
13- برای باغ زندگی مردم windows باشیم نه dos !!!
14- یک معادله ریاضی- رایانهای به ما میگوید: «تا به فکر ساپورت دیگران نباشیم، دیگران به فکر ساپورت ما نخواهند بود».
15- اگر از کسی بدی و کم لطفی دیدیم ، آنرا « save » نکنیم بلکه آنرا « delete » نماییم و حتی آنرا از ریسایکل بین « recyclebin » قلبمان کاملا" محو کنیم .
16- به دیگران اجازه ندهیم در «سی دی رام» زندگیمان هر نوع «سی دی» را که بخواهند، قرار دهند.
17- خانه و دفتر کارمان، به روی مردم نیازمند،«Open» باشد.
18- برای حل اختلافات زناشویی ، روی گزینه « گذشت و ایثار » دابل کلیک ( double click ) کنیم.
19- تا حرف کسی تمام نشده ، اسپیکر ( speaker ) خود را روشن نکنیم.
20- درآمدمان را در اول ماه پارتیشن بندی کینم تا در آخر ماه کم نیاوریم.
21- برای رفع گرفتاریهای مردم اتوران ( autorun ) باشیم.
22- همان گونه که دیگران سایت «گوگل» را طراحی کردهاند، ما نیز سایت «گو- گل» را برای مردم طراحی کنیم تا در ارتباطات خود با یکدیگر، گل بگویند و گل بشنوند.
23- در سایت زندگی شخصی مان، یک رُوم (Room) به نام مشکل گشا (Moshkelgosha) بسازیم تا دیگران با ما چت (Chat) کنند.
24- هنگام مشاهده خوبیها و نیکیهای دیگران ، بلافاصله کلید پرینت اسکرین ( print screen ) را بزنیم و از آن عکس بگیریم.
25- در زمان ناتوانی، درماندگی و تاریکی زندگی دیگران ، کلید « Power » برای آنان باشیم.
26- نگذاریم هر کسی در رُوم (Room) زندگی مان چت نماید و در این صورت، او را ایگنور (Ignore) کنیم.
27- چشمهایمان را به روی عیب های پنهان مردم، «Close» کنیم.
28- گاه و بی گاه، کامپیوتر زندگی ما هنگ (Hang) می کند که باید آن را با « فکر »، « مشورت » و «برنامه ریزی»، ری استارت (Restart) نماییم.
29- برای کپی گرفتن از دیسکت زندگی دیگران، نخست آن را ویروس یابی و سپس ویروس کشی کنیم.
30- مواظب باشیم که رایانه زندگی زناشوییمان، ویروس غرور و لجبازی به خود نگیرد. که در این صورت، ممکن است هیچ آنتی ویروسی نتواند آن را از بین ببرد.
31- اگر برای شخصیت و تصمیمگیریهای خویش ارزش و احترام قائل هستیم، خودمان یکی از Gameهای کامپیوتر زندگی دیگران نباشیم.
32- فایلهای مهم زندگی خود را گاه به گاه، اسکن (Scan) کنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند ، سریعاً مشخص شود.
33- در حروف چینی کتاب زندگی، از شیوه «راست چین» و راست گویی استفاده کنیم، نه از شیوه «چپچین» و دروغگویی.
34- برای برنامه زندگی اجتماعی و به ویژه زندگی خانوادگی، همیشه ورژنهای جدید و سازگار را معرفی کنیم.
35- پیش از پرینت گرفتن از سخنانمان، پیش نمایش چاپ (print preview) آن را مشاهده کنیم.
36- در تجارت و کارهای مالی و اقتصادی، سرمایهها و داراییهای خود را در یک درایو (Drive) نریزیم؛ بلکه آنها را در درایوهای گوناگون پخش کنیم تا اگر به فرمت (Format) یک درایو مجبور شدیم، درایوهای دیگر را محفوظ داشته باشیم.
37- اگر روزی رایانه زندگی ما با همسرمان هنگ کرد ، سه کلید « ctrlکنترل اعصاب »، «Alt انصاف» و «deletدلیل عصبانیت» را بزنیم.
38- مکاننمای ارتباطات ما با آدمهای ناباب و ناجنس به صورت «فلش» نباشد؛ بلکه به صورت«ولش» باشد.
39- هارد مغز خود را از برنامه های غیرمفید ، پر نکنیم ، تا فضا را برای نصب برنامه های مفید ، تنگ ننماییم.
40- برای این که از دیدن مانیتور زندگی، بیشتر لذت ببریم، کارت گرافیک بالا برای آن تهیه کنیم.
41- اگر مانیتور رایانه ما دارای رنگ های متنوع و متعدد باشد ، ولی مانیتور ارتباطات ما با مردم، حتماً باید یک رنگ باشد.
42- برای رایانه زندگی دیگران نرمافزارهایی را معرفی کنیم که حداکثر هماهنگی را با سختافزارهای موجودشان داشته باشند.
43- در خطاطی کامپیوتری، از برنامه «کِلْک» هم می توانیم استفاده کنیم، اما در خطاطی زندگی، از برنامه «کَلَک» نباید استفاده کنیم.
44- بکوشیم تا خوش اخلاقی را به جای این که در رم (Ram) و حافظه موقت داشته باشیم، در رام (Rom) و حافظه پایدار داشته باشیم تا در هنگام آغاز (Start) ارتباط با دیگران، آن را به کار گیریم.
45- اگر می خواهیم در زندگی خویش موفق و خوشبخت باشیم، باید خودمان زیرمنوهای Programs را دقیقاً تنظیم کنیم و نباید بگذاریم که دیگران این کار را برای ما انجام دهند؛ اگر چه می توانیم در این زمینه، با آنان مشورت نماییم.
46- قانون کپی رایت زندگی اجتماعی به ما اجازه نمی دهد که سی دی بدی ها و عیب های دیگران را رایت کنیم.
47- در طراحی کتاب زندگی، از برنامه «فتوشاد» و «فری خند» و «کرل مزاح» نیز استفاده کنیم.
شنبه بیست و ششم دی 1388
حسین وارث آدم
خواهران، برادران اکنون شهیدان مُردهاند، و ما مُردهها زنده هستیم.
شهیدان سخنشان را گفتند، و ما کرها مخاطبشان هستیم،
آنها که گستاخی آن را داشتند که وقتی نمیتوانستند زنده بمانند، مرگ را انتخاب کنند. رفتند، و ما بیشرمان ماندیم، صدها سال است که ماندهایم.
و جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما ـ مظاهر ذلّت و زبونی ـ بر حسین(ع) و زینب(س) ـ مظاهر حیات و عزت ـ میگرییم،
و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم.
امروز شهیدان پیام خویش را با خون خود گذاشتند و روی در روی ما بر روی زمین نشستند، تا نشستگان تاریخ را به قیام بخوانند. در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاریخ ما، تشیع، عزیزترین گوهرهایی که بشریت آفریده است، حیات بخشترین مادههایی که به تاریخ، حیات و تپش و تکان میدهد، و خداییترین درسهایی که به انسان میآموزد که میتواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و میراث همه این سرمایههای عزیز الهی به دست ما پلیدان زبون و ذلیل افتاده است.
ما وارث عزیزترین امانتهایی هستیم که با جهادها و شهادتها و با ارزشهای بزرگ انسانی، در تاریخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث این همه هستیم، و ما مسئول آن هستیم که امتی بسازیم از خویش، تا برای بشریت نمونه باشیم.
«و کذالک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا» خطاب به ماست.
ما مسئول این هستیم که با این میراث عزیز شهداء و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ایمانمان و کتابمان، امتی نمونه بسازیم تا برای مردم جهان شاهد باشیم و شهید باشیم و پیامبر(ص) برای ما نمونه و شهید باشد. رسالتی به این سنگینی، رسالت حیات و زندگی و حرکت بخشیدن به بشریت، بر عهده ماست، که زندگی روزمرهمان را عاجزیم!
خدایا! این چه حکمت است؟
و ما که در پلیدی و منجلاب زندگی روزمره جانوریمان غرقیم، باید سوگوار و عزادار مردان و زنان و کودکانی باشیم که در کربلا برای همیشه، شهادتشان و حضورشان را در تاریخ و در پیشگاه خدا و در پیشگاه آزادی به ثبت رساندهاند.
خدایا این باز چه مظلومیتی بر خاندان حسین؟
اکنون شهیدان کارشان را به پایان رساندهاند. و ما شب شام غریبان میگرییم، و پایانش را اعلام میکنیم و میبینیم چگونه در جامعه گریستن بر حسین(ع)، و عشق به حسین(ع)، با یزید همدست و همداستانیم؟ او که میخواست این داستان به پایان برسد.
اکنون شهیدان کارشان را به پایان بردهاند و خاموش رفتهاند، همهشان، هر کدامشان، نقش خویش را خوب بازی کردهاند. معلم، مؤذن، پیر، جوان، بزرگ، کوچک، زن، خدمتکار، آقا، اشرافی و کودک....
و اکنون حسین(ع) با همه هستیاش آمده است تا در محکمه تاریخ، در کنار فرات شهادت بدهد:
شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاریخ.
شهادت بدهد به نفع محکومان این جلاد حاکم بر تاریخ.
شهادت بدهد که چگونه این جلاد ضحّاک، مغز جوانان را در طول تاریخ میخورده است.
با علی اکبر(ع) شهادت بدهد!
و شهادت بدهد که در نظام جنایت و در نظامهای جنایت چگونه قهرمانان میمردند.
با خودش شهادت بدهد!
و شهادت بدهد که در نظام حاکم بر تاریخ چگونه زنان یا اسارت را باید انتخاب میکردند و ملعبه حرمسراها میبودند یا اگر آزاد باید میماندند باید قافلهدار اسیران باشند و بازمانده شهیدان، با زینبش!
و شهادت بدهد که در نظام ظلم و جور و جنایت، جلاد جائر بر کودکان شیرخوار تاریخ نیز رحم نمیکرده است.
با کودک شیرخوارش!
و حسین(ع) با همه هستیاش آمده است تا در محکمه جنایت تاریخ به سود کسانی که هرگز شهادتی به سودشان نبوده است و خاموش و بیدفاع میمُردند، شهادت بدهد.
اکنون محکمه پایان یافته است و شهادت حسین(ع) و همه عزیزانش و همه هستیاش با بهترین امکانی که در اختیار جز خدا هست، رسالت عظیم الهیاش را انجام داده است.....
این که حسین(ع) فریاد میزند ـ پس از این که همه عزیزانش را در خون میبیند و جز دشمن کینهتوز و غارتگر در برابرش نمیبیند ـ فریاد میزند که «آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟»
مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟
این سؤال، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.
و این سؤال انتظار حسین(ع) را از عاشقانش بیان میکند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قایلند اعلام مینماید.
اما این دعوت را، این انتظار یاری از او را، این پیام حسین (ع) را ـ که «شیعه میخواهد» و در هر عصری و هر نسلی، شیعه میطلبد ما خاموش کردیم به این عنوان که به مردم گفتیم که حسین (ع) اشک میخواهد. ضجه میخواهد و دگر هیچ، پیام دیگری ندارد. مُرده است و عزادار میخواهد، نه شاهد شهید حاضر در همه جا و همه وقت و «پیرو»....
«آنها که رفتند، کاری حسینی کردند، و آنها که ماندند، باید کاری زینبی کنند، و گرنه یزیدیاند»!...»
گزیدهای از سخنرانی دکتر علی شریعتی با عنوان شهادت از مجموعهی - حسین وارث آدم- که در تاریخ 6/12/1350 در حسینیه ارشاد ارائه شده است.
دوشنبه بیست و یکم دی 1388
بدشانسي یا خوش شانسي
يك روز اسب كشاورز به سمت تپه ها فرار كرد.
همسايه ها در خانه ي او جمع شدند
و به خاطر بدشانسيش به همدردي با او پرداختند.
كشاورز به آنها گفت: «شايد اين بدشانسي و شايد هم خوش شانسي، فقط خدا مي داند.»
يك هفته بعد، اسب كشاورز با يك گله اسب وحشي از آن سوي تپه ها برگشت. اين بار مردم دهكده به او بابت خوش شانسيش تبريك گفتند.
كشاورز گفت: «شايد اين خوش شانسي بوده
و شايد هم بدشانسي، فقط خدا مي داند.»
فرداي آن روز وقتي پسر كشاورز در حال رام كردن اسب هاي وحشي بود، از پشت يكي از اسب ها به زمين افتاد
و پايش شكست.
اين بار وقتي همسايه ها براي عيادت پسر كشاورز آمدند،
به او گفتند: «چه آدم بدشانسي هستي؟»
كشاورز باز جوادب داد: «شايد اين بدشانسي بوده
و شايد هم خوش شانسي، فقط خدا مي داند.»
چند روز بعد سربازان ارتش به دهكده آمدند و همه جوانان را براي خدمت در جنگ با خود بردند، به جز پسر كشاورز كه پايش شكسته بود.
اين بار مردم با خود گفتند:
«شايد اين خوش شانسي بوده و
شايد هم بدشانسي، فقط خدا مي داند!»
جمعه هفدهم مهر 1388
رابطه تاریخ تولد با شخصیت آدم ها
اول فروردين ماه باشد سياه هستيد
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد...
آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه از قلبتان.
ادامه مطلب
شنبه بیست و هشتم شهریور 1388

قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ، خوب فکراتو بکن

